قهرمان ميرزا عين السلطنه

3582

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مخالفت با محتشم السلطنه بعد از طهران صحبت نمودند كه طهران بسيار شلوغ است . صمصام السلطنه با جد و جهد زياد سه نفر وزير تعيين كرد . محتشم السلطنه را براى عدليه برد مجلس معرفى كند سليمان ميرزا از فرقهء دموكرات برخاسته عدم اطمينان خود و رفقاى خود را به محتشم السلطنه اظهار نمود . صمصام السلطنه تعرض كرد و بعضى حرفها و نسبتها به دموكراتها داد و متغيرا از مجلس خارج شد استعفا داد و گفت بختيارى هم ديگر به حرف من نمىرود . طهران خيلى آمده‌اند جسور و فضول شده‌اند . يفرم - علاء الدوله يپرم خان براى آن‌كه خواستند او را به جنگ محمد على ميرزا بفرستند خود را به ناخوشى زده از خانه بيرون نمىآيد و آنچه در طهران شهرت دارد مشار اليه متجاوز از پنج شش كرور در ظرف اين مدت پول و مخلفه جمع‌آورى نموده است . نظام السلطنه و صولت الدوله ياغى شده بر عليه دولت و قوام الملك برخاسته علاء الدوله هم استعفا داد نمىرود . كاغذى با قلم و دوات مملو از مكروب مرضاى اسعد الحكما براى هرمز ميرزا نوشته به آقايان دادم برسانند ، روبوسى كرده از دواخانه طرفين خارج شديم . اهالى قزوين از اين اوضاع به كلى منزجر شده علنا بد مىگويند . فرمانفرما هم چون همه اهل قزوين را مستبد ديده دوى به دستش افتاده خوددارى ندارد متصل بدگوئى مىكند . قحطى نان در قزوين چهارشنبه هفتم ششم قوس - هوا خوب بود و آنقدر سرما نكرده همه‌چيز گران است . نان هيچ نيست . جمعى رفته بودند براى قزوين از جهانشاه خان گندم بگيرند به آنها نداد . اما هزار خروار به سيمون ارمنى داد . جواب تلگراف من آمد كه حكم شد البته دقيقه‌اى در شهر توقف نكرده فورى الموت برويد . رفتم قونسل‌خانه دو سه قبض چاپى به مهر وزارت ماليه از بابت حقوق مردم به دست آورده همراه بردم . اول دفتر نزد رضى خان رفتم . عباس بيك تا ديد من به شهر آمده‌ام فرار كرد .